لجام گسیختن عرب و سلطه بر شهرهای خود و خروج از سلطه عجم
اين همان خصوصيتي است كه در اين دوره با آن سر و كار داريم
. دوران انقلابها و نهضتها در كشورهاي عربي به انگيزه آزادي از قيد و بند استعمار خارجي و نفوذ حكومت اجانب و دخالت بيگانگان در سرنوشت آنان، گسيختن لجام تعبيري مجازي يا از نهضت و انقلاب است، و يا لجام گسيختگي از دين و كنار گذاشتن احكام ديني و گرداندن كارها بر محور شعارهاي ديگران كه هيچ ارتباطي با دين اسلام ندارد، و به هردو معني اين واقعيت را امروز مي بينيم. و تعبير عرب چه بسا قرينه اي بر همين مطلب باشد. چون ممكن است دليل بر اين باشد كه اين نهضتها بر پايه عربيت و قوميت عربي است نه بر اساس اسلام و دين.و تملك آنها به بلاد و شهرستانها بدان معني است كه مردمي از همين سرزمينها به حكومت مي رسند و زمام امور را به دست مي گيرند و خروج از تحت سلطه عجم به معناي بيرون آمدن از تحت سلطه استعمارگران بيگانه است
. چون لفظ عجم مخصوص فارسها نيست چنانكه عموم چنين گمان كرده اند بلكه شامل هر شخص غير عرب مي شود ، به هر زبان كه باشد. بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:24  توسط رضا
|