تبليغاتX
.::آخرالزمان::.

.::آخرالزمان::.

بررسی پیرامون شرایط و نشانه های ظهور

شرایط و نشانه های ظهور

مهمترين تفاوت بين شرايط و نشانه هاي ظهور آنست كه شرايط عبارت است از آن تعداد از خصوصياتي كه در ايجاد روز ظهور تاثير واقعي داشته و عامل موفقيت و پيروزي آن روز و تشكيل دولت جهاني مي باشد.كه اگر آن خصوصيات نباشد چنان حكومت و موقعيتي پيش نخواهد آمد.در صورتي كه نشانه هاي ظهور هيچ گونه دخالتي در آن روز نداشته و ممكن است كه بدون هچي يك از آنها ظهور واقع شود و حكومت جهاني حضرت تشكيل گردد.بلكه آنها عبارت است از يك سلسله اموري كه از سوي خداوند متعال به عنوان دليل و علامت تعيين شده و به توسط رسول خدا (ص) و ائمه معصومين (ع) به مسلمين صدر اسلام ابلاغ شده كه اين نشانه ها يا دليل بر نزديكي ظهور(كه اگر از نشانه هاي قريبه باشند)و يا از نشانه هاي اصل ظهور (كه اگر از نشانه هاي بعيده باشند)تا با داشتن اين نشانه ها افرادي كه منتظر فرا رسيدن روز ظهورند آمادگي بيشتري پيدا كنند و بر تلاش و اخلاص خود بيافزاييند و آماده امتحان و تمحيص بزرگتر الهي گردند.

از جمله شرايطي كه باقي مانده و تاكنون ايجاد نشده و برنامه ريزي الهي تاكنون از پيدايش آن پرده بر نداشته و آن را پديد نياورده دو چيز است:

امر اول:تربيت امت از نظر فكري تا شايستگي فراگيري و فهم تعاليم و پياده كردن دستورات جديده اي را كه بعد از ظهور پديد مي آيد پيدا كنند.

امر دوم:تربيت و ايجاد تعداد كافي از افراد با اخلاص و آزموده و تكامل يافته كه اماده فداكاري و از جان گذشتگي براي پياده كردن نقشه عدالت كامل جهاني مي باشند.

اين دو بر اثر تربيت طولاني و تدريجي امت اسلامي،تحت شرايط و اوضاع ويژه اي كه قبلا دانستيم ايجاد مي شود برنامه ريزي الهي تا كمي پيش از ظهور حضرت پيدايش آنها را پيش بيني نكرده است و بعبارت ديگر با پيدايش اين دو شرط تمام شرايط روز ظهور محقق شده ،ظهور حتمي و روز موعود بلافاصله فرا مي رسد و تخلف و تاخير در آن امكان ندارد.

و اما آگاه شدن از تحقق آن دو شرط ،جز بهنگام ظهور براي ما ممكن نيست زيرا بعد از ظهور معلوم مي شود كه پيش از آن ، شرايط مذكور محقق شده و غير از شخص حضرت بقيه الله- ارواحنا فداه – كسي از تحقق آنها تا پيش از ظهور آگاه نيست.

بر گرفته از كتاب"عدل منتظر " گفتار يازدهم نوشته " سيد محمد صدر"صص320-319

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1384ساعت 11:3  توسط رضا  | 

دجال یا دجالان

يكي ديگر از نشانه هاي دوران ظهور خروج دجال است.دجال در روايات اسلامي اينچنين توصيف شده است:او داراي قدرت و تاثير عجيبي است چشم راست ندارد و چشم ديگرش در وسط پيشاني اوست و مانند ستاره صبح مي درخشد.چيزي در چشم اوست كه گويي آميخته به خون است در  پيشاني وي نوشته شده :"اين كافر است"هر باسواد بي سواد آن را مي خواند.داخل درياها مي شود و افتاب با او مي گردد كوهي از طعام و نهري از آب هميشه با او ست.وي در يك قحطي سخت مي آيد و بر الاغ سفيدرنگي سوار است يك گام الاغش يك ميل راه است.آسمان به دستور وي مي بارد و زمين گياه مي روياند.اختيار گنجهاي زمين با اوست.مرده را زنده ميكند با صداي بلندي كه تمام جهانيان صداي او را مي شنوند مي گويد: من خداي بزرگ شما هستم كه شما را آفريده و روزي مي رسانم به سوي من بشتابيد.

وي از همه جا مي گذرد و فقط در مكه و مدينه قدم نمي گذارد اكثر پيروان او از يهود  و زنان و عربهاي بياباني هستند.پيروان او دچار بدبختي مي گردند تنها كساني سعادتمند هستند كه بتوانند با تلاش پيگير خود را از پيروي او باز دارند و به دنبال او نروند.

مي گويند از هر موي الاغ دجال نغمه اي بگوش مي رسد و آن نغمات باعث جذب شدن مردم سست و ناپرهيزگار به اوست و اصل او را از اصفهان يا بجستان و يا خراسان دانسته اند.

موضوع دجال بيش از آنچه در روايات شيعه است از طرق اهل تسنن نقل شده است و قسمت عمده آن را "احمد حنبل"در كتاب "مسند"و "ترمذي"در "صحيح"خود و "ابن ماجه"در "سنن"و "مسلم" در "صحيح" و "ابن اثير"در"نهايه"از عبدالله بن عمر و ابوسعيدحذري و جابر ابن عبدالله انصاري نقل كرده اند.

مرحوم صدوق در اين زمينه مي گويد:متعصبين اهل سنت اينگونه اخبار را تصديق مي كنند و آن را درباره "دجال"و غيبت وي و زنده بودنش را در اين مدت طولاني روايت نموده اند كه در آخرالزمان خروج مي كند ولي درباره قائم باور نميكنند كه او مدت طولاني غايب مي شود و آنگاه آشكار مي گردد و جهان را پر از عدل و داد ميكند چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد با اينكه پيامبر و امامان از اين موضوع صريحا سخن گفته اند.

همچنين اين موضوع اختصاص به اسلام ندارد بلكه ريشه داستان دجال را بايد در كتاب مقدس مسيحيان جستجو كرد.

در رساله اول يوحنا نوشته است:دروغگو كيست جز آنكه مسيح بودن عيسي را انكار كند آن دجال است كه پدر و پسر را انكار مي نمايد.

باز در همان رساله آمده است :شنيده ايد كه دجال مي ايد الحال هم دجالان بسيار ظاهر شده اند و از اين مي دانم كه ساعن آخر است.

در جاي ديگر در همان رساله مي گويد:و هر روحي كه عيسي مجسم شده را انكار كند از خدا نيست و اينست روح دجال كه شنيده ايد كه او مي ايد و الان هم در جهان است.

برخي از علماي مسيحي از جمله صاحب قاموس كتاب مقدس دجال را اسم عام مي داند و به تصور وي مراد از دجال و دجالان كساني هستند كه مسيح را تكذيب كنند و اين معنا از عبارات انجيل نيز استفاده مي شود.

بعضي از نويسندگان اسلامي نيز با توجه به ريشه لغت "دجال" آن را منحصر به يك فرد بخصوص نمي دانند بلكه آن را عنواني مي دانند كلي براي افراد پر تزوير حيله گر و حقه باز كه براي فريب مردم از هر وسيله اي استفاده مي منند.

در منابع اسلامي نيز احاديثي راجع به متعدد  بودن وجود دجال نقل شده است.پيامبر اكرم مردم را از دجال مي تر سانيد و فتنه اش را گوشزد مي كرد و مي فرمود:ايها الناس ما بعث الله نبيا الا و قد انذرو قومه الدجال

اي مردم !خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد مگر اينكه قوم خويش را از فتنه دجال بر حذر داشته است.

در حديث ديگري كه از صحيح ترمذي نقل شده است پيامبر فرمود:

انه لم يكن نبي بعد نوح الا انذر قومه الدجال  و اني انذر كموه

هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال ترسانده و من نيز شما را بر حذر ميدارم.

از اين روايت معلوم مي شود كه در عصر هر پيامبري "دجال"و يا "دجالاني"وجود داشته اند كه هر پيامبر موظف بود قوم خود را از فتنه آن بر حذر دارد و گرنه معني نداشت انبياي پيشين مردم عصر خويش را نسبت به فتنه دجالاني كه هزاران سال بعد از آنها آشكار خواهد شد هشدار دهند.

و اين مطلب در روايات ديگر روشنتر بيان شده است.حضرت علي (ع) در روايتي فرمود:"از دو دجالي كه از فاطمه بوجود مي آيند بر حذر باشيد.دجالي هم از دجله بصره  خروج مي كند كه از من نيست و او مقدمه دجالهاست.

در حديثي كه به طريق اهل سنت آمده است مي خوانيم :

لا تقوم الساعه حتي يخرج ثلاثون دجالون كلهم يزعم انه رسول الله

پيامبر فرمود: قيامت بر پا نمي شود تا اينكه سي نفر دجالي كه خود را پيامبر مي پندارند ظاهر شوند.

و در روايت ديگر امده است: قال رسول الله :لا تقوم الساعه حتي يخرج نحو من ستين كذابا كلهم يقولون اني نبي

پيامبر فرمود:رستاخيز بر پا نمي شود مگر آنكه شصت نفر دروغگو ظهور خواهند كرد كه همه ادعاي نبوت مي كنند.

در جاي ديگري پيامبر فرمود :پيش از خروج دجال متجاوز از هقتاد نفر دجال ديگر ظهور خواهند كرد.

بالاخره از اين احاديث استفاده مي شود كه دجال نام شخص معيني نيست و به هر شخص دروغگو پرتزوير و گمراه كننده اطلاق مي گردد.

با توجه به اين مطلب مشكل "صائد بن صيد" نيز كه در بعضي روايات "دجال"ناميده شده است حل مي گردد.صائد كه در زمان پيامبر اكرم مي زيسته پيامبر او را از مصاديق دجال معرفي كرده است و چون بعدا از خروج دجال در آخرالزمان نيز خبر داده بعضيها گمان كرده اند دجال موعود همان "صائد بن صيد" است و در نتيجه به زنده ماندن و طول عمر او قائل شدند.

خلاصه آنچه مسلم است در آخرالزمان همزمان با قيام حضرت مهدي شخصي ظهور خواهدكرد كه در حيله و تزوير و دروغگويي و حقه بازي و شيطنت بر تمهم دجال هاي گذشته برتري خواهد داشت.بهر حال موضوع دجال و مبارزه او با دولت حقه در پايان جهان در منابع اسلامي و منابع خارجي آمده است با اين فرق كه بعضي رهبر جبهه مخالف را حضرت عيسي مسيح و بعضي قائم آل محمد مي دانند.

بنابر اين اصل داستان را نمي توان انكار كرد و ليكن نشانه هايي كه در بعضي روايات براي او ذكر شده است بي شباهت به تعبيرات سمبوليك و اشاره و كنايه نيست .انساني كه يك چشم در وسط پيشاني دارد انسان يك بعدي است نظام پليد حاكم بر جهان ما نظامي يك بعدي است كه انسان را با يك چشم مي نگرد آنهم با چشم چپ. بقول بعضي ها :اين دجال افسونگر ذهنها ست و مسخ كننده انسانها دجال مظهر نظام فرهنگي و روحي و ضد انساني حاكم بر انسان آخرالزمان است.

بر گرفته از كتاب عدل منتظر –گفتار دهم –نوشته داوود الهامی صص 187-183

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 12:20  توسط رضا  | 

آيا سفياني همان دجال است

گاهي ممكن است چنين به نظر برسد كه دجال و سفياني يك نفر باشند مخصوصا اگر سختگيري سند را رعايت كنيم و جزئيات اوصاف را ناديده بگيريم.

آنچه از مجموع روايات بدست مي آيد آن است كه هردو عنوان گوياي فردي منحرف از اسلام است كه عامل ترويج فساد در جامعه اسلامي است و اين احتمال چندان دور هم نيست و مي توانيم اين احتمال را از اين جهت تاييد كنيمكه در كتب عامه اين خصوصيات در شخصي به نام دجال و در كتب شيعه در شخصي به نام سفياني جمع است.بنابراين امكان اين مساله هست كه هردو اسم مربوط به يك شحص باشد كه هر مذهبياز ديدگاه خاصي به او نگريسته است.

ولي اين احتمال نه با ظاهر روايات سازگار است نه دليلي داريم بر اين كه به صورت رمزي خواسته اند اين مطلب را بگويند زيرا هر يك سمبل و رمز يك حركت مخصوصي ميباشند.دجال سمبل حركت انحرافي از اسلام و بر اثر شهوات به سوي كفر رفتن است ولي سفياني سمبل شبهات و اضطرابهاي داخلي در جامعه اسلامي است واينها دو حركت مستقل مي باشند گرچه در برخي روايات نتيجه حركت آنها از نظر مخالفت با اسلام يكي مي شود.

و اما از جهت مخالفت با ظاهر روايات از دو نظر سازگار نيست:

اول:در صورتي كه سختگيري سند را رعايت كنيم و خصوصيات و ويژگي ها را كنار بگذاريم مسلم است كه اين دو اسم ظهور در دو نفر دارند گر چه خصوصيات آنها را ندانيم و اگر شخص واحدي بودند در اخبار و روايات به يك عبارت از او اسم برده مي شد.

دوم: اگر سختگيري سند را ناديده بگيريم و خصوصيات و ويژگي هاي وارده را قبول كنيم باز تفاوت و فرق بين اين دو نفر واضحتر و رو شنتر است.

مهمترين تفاوت بين آن دو به طوري كه در متن روايات آمده بود بدين قرار بود:

اولا: دجال داراي طول عمر بود ولي سفياني عمر درازي نداست.

ثانيا: دجال به نام فرزند صائد و سفياني به نام عثمان بن عنبسه خوانده مي شود.

ثالثا:سفياني از فرزندان ابو سفيان بود ولي دجال از اولاد او نبود.

رابعا:دجال ادعاي خدايي ميكند ولي سفياني چنين ادعايي ندارد.

خامسا:دجال كافر است ولي درباره سفياني عبارت صحيحي كه بر كفرش دلالت كند نداريم اگر نگوييم كه ظاهر عبارات دلالت بر مسلمان بودن او مي كند.

سادسا:دجال همه جا را مي گيرد و بر همه سرزمينها به جز مكه و مدينه حكومتش را گسترش مسي دهد و ظاهر اين عبارت مي فهماند كه حكومتش از سفياني گسترده تر است.

سابعا:دجال اعور(يك چشم)است ولي سفياني چشمانش سالم و صحيح است.

با در نظر گزفتن تفاوتهاي مذكور اگر بخواهيم عبارات مربوط به دجال و سفياني را رمزي بگيريم و آنهارا سمبل حركت انحرافي بدانيم اين تفاوتها گوياي دو حركت كاملا مستقل و جداي از هم است.

 

بر گرفته از كتاب "تاريخ غيبت كبري" نوشته:"سيد محمد صدر" ترجمه:"دكتر سيد حسن افتخار زاده"صص653-651

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 10:45  توسط رضا  |